شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 78
نفثة المصدور ( فارسى )
آن واقعه تاكنون نموده بود عموم مردم سلطان را زنده فرض ميكردند و هيچكس نميدانست كه پس از آن حملهء مشهورهء آمد عاقبت كار او بكجا انجاميده است « 1 » و فقط پس از معاودت بميّافارقين پس از چهار پنج ماه ديگر بود كه مؤلّف بتوسّط ملك
--> ( 1 ) - مدتهاى مديد بعد از قتل سلطان جلال الدين عاقبت كار او بر اغلب مردم مجهول بوده ابن - الاثير مورخ مدقق معروف با آنكه در موصل اقامت داشته ، يعنى چندان دور از محل قتل سلطان نبوده در كتاب خود كه بسنهء 628 ( يعنى به همان سال قتل سلطان جلال الدين ) و باوايل سال 629 ختم مىشود در صفحهء اخير آن كتاب گويد : « و اما جلال الدين فالى آخر سنة ثمان و عشرين [ و ستماية ] لم يظهر له خبر و كذلك الى سلخ صفر سنة تسع لم نقف له على حال و اللّه المستعان » . رجوع كنيد نيز بجهانگشا ج 2 ص 191 كه از آنجا معلوم مىشود كه تا قريب سى سال بعد از قتل او باز بعضى گمان ميكردهاند كه او هنوز زنده است ، و ازين همه غريبتر شرحى است افسانه مانند كه مرحوم هدايت در مقدمهء همين نفثة المصدور ص 25 نقل كرده است و عجالة ندانستم از روى چه مأخذى [ اين حكايت را مرحوم هدايت از تذكرهء دولتشاه نقل كرده است رجوع كنيد به آن كتاب طبع پروفسور برون ص 147 - 148 ، عباس اقبال ] و در آن حكايت از شيخ علاء الدولة سمنانى از مشايخ معروف صوفيه روايت شده است كه او گفته من در بغداد در ملازمت شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى ميبودم كه آن جناب از مجلس برخاست و بيرون شد و تا مدت سه روز بخانقاه نيامد چون باز آمد مريدان از غيبت شيخ پرسش كردند شيخ فرمود كه سلطان جلال الدين بعد از همهء زحمتها آخر خود را از سلطنت معزول نموده سلطنت فقر اختيار فرموده و در اينزمان از همت بلند بدرجهء رجال اللّه رسيده در ايندو روز در قريهء صرصر از قراى بغداد وفات كرد و من از عالم غيب مأمور بكفن و دفن او شده رفتم و باز آمدم ، انتهى . و چون رسيدن شيخ علاء الدوله بصحبت شيخ نور الدين عبد الرحمن مذكور بتصريح نفحات الانس ( طبع كلكته ص 504 ) در سنهء ششصد و هشتاد و هفت بوده است پس اگر هم فرض كنيم كه واقعهء مزبوره در همان سال اول ملاقات ايشان واقع شده باشد باز لازمهاش اين مىشود كه سلطان جلال الدين پس از 59 سال ديگر از تاريخ قتل او يعنى سنهء 628 به اعتقاد بعضى ( از جمله ناقلين همين روايت ) هنوز زنده بوده است . مقصود اينست كه بعضى افسانها راجع بوفات بعضى از رجال مشهور دنيا كه بعلتى از علل فوت ايشان على رؤوس الاشهاد و در مرأى و مسمع عموم ناس واقع نشده بوده مدتهاى مديد بعد از وفات حقيقى ايشان طول مىكشد و به اين آسانيها از اذهان و افواه مردم زايل نميشود و امثلهء اين فقره فراوان است و اينجا موقع تعداد آنها نيست .